عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
552
زبدة التواريخ ( فارسى )
ملكزادهء هرات « [ 1 ] » كه قريب دو سال بود تا ملازمت مىكرد طويى عظيم ترتيب فرموده ، چنان كه تا بنياد جهان است بدان تجمّل و ترتيب زفافى نرفته است و آن درّ درج بزرگى « [ 2 ] » را به ملكزاده تسليم نمودند و بسيارى نوكران نيك و چهارپايان خوب و تاج و كمر مرصّع و جامههاى طلادوزى به ملكزاده انعام فرمود و جماعتى خراسانيان كه ملازم او بودند هريك را على تفاوت طبقاتهم « [ 3 ] » به خلع و تشريفات پادشاهانه مفتخر و سرافراز گردانيد و بعد از آن ملكزاده را اجازت فرمود كه به خراسان رود و پدر را ببيند ، كه مدّتى مديد است كه « [ 4 ] » پدر را نديده است و به ديدار او مشتاق باشد . ملكزاده در شهور سنهء احدى و ثمانين و سبعمايه به هرات رسيد و پدر به ديدار او شادمان گشت . حضرت صاحب قرانى در عقب ، ملكزاده سونج قتلغ آغا را با تجمّل و زينتى پادشاهانه با « [ 5 ] » امرا و اعيان درگاه ملازم و مهد عليا گردانيده به هرات فرستاد و ملك غياث الدّين را مواعظ و نصايح ارزانى داشته چون خبر رسيدن ايشان به دار الملك هرات رسيد ملك غياث الدّين فرمان فرمود تا اسباب طوى و ما يحتاج عشرت مهيّا گردانيدند « [ 6 ] » و شهر و نواحى را بر مثال باغ ارم خرّم و آراسته ساخت . [ 117 - ب ] از سر پل جوى نو تا به سر چهارسوى شهر چارطاقها و تعبيهها نصب كردند . هر فرقه از محترفه در كار خويش صنعتى غريب ترتيب نمودند و هركس فراخور احوال خويش تحفهئى ساخته ، در و ديوار به ديباى روم و زربفت چين آذين بستند ، قبّههاى خوب منظر بسته شد ، لمعان بروق تيغ و اشعهء اسلحه كه از اطراف آويخته بودند چشمها خيره مىگردانيد . مغنيّان در هرطرف آوازه بركشيده ، از تار او تار دل را غذاى روح و جان را شربت روح مىدادند چندروز متعاقب به شور و سرور گذرانيدند « [ 7 ] » فامّا نظاميّه زبان به تكفير آن مردمان گشاده بودند ، آرى شهر هرات است « [ 8 ] » و هرروز امرايى را كه با حضرت مهد عليا آمده بودند به طريقى ديگر طويهاى سنگين و پيشكشهاى پادشاهانه دادند و باقى نوكران و متعلّقان را على تفاوت درجاتهم به خلع و تشريفات مخصوص و ممتاز گردانيدند و چون ايّام جشن و « [ 9 ] » طوى منقضى « [ 10 ] » شد ايشان را به خوشدلى هرچه « [ 11 ] » تمامتر « [ 12 ] » روانهء سمرقند گردانيد تمّت . « [ 13 ] »
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : درجه بزرگى . ( [ 3 ] ) - ت : مراتبهم . ( [ 4 ] ) - ت : تا . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : گردانيده . ( [ 7 ] ) - م و ل : « چندروز متعاقب به شور و سرور گذرانيدند » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : از « فامّا نظاميّه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : « جشن و » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : متفصى . ( [ 11 ] ) - م و ل : « هرچه » ندارد . ( [ 12 ] ) - م و ل : تمام . ( [ 13 ] ) - م و ل : ندارد .